از این به بعد ستونی در این وبلاگ خواهد آمد به نام:
اکبر گنجی
جمهوریخواهی در برابر مشروطهخواهی
در حقوق بشر، این است كه هر ملتی باید خودش سرنوشت خودش را تعیین كند، یعنی الان خودمان باید سرنوشت خودمان را تعیین كنیم. ما حق نداریم سرنوشت اعقابمان را تعیین كنیم ، اعقاب ما بعداً میآیند؛ خودشان سرنوشتی دارند، به دست خودشان باید باشد، نه به دست من و شما.
آیت الله خمینی، صحیفه امام ، جلد ششم، ص 32
هر قرنی و هر نسلی، در همه حال، باید دارای همان آزادی عمل باشد كه قرون و نسلهای قبل از آن داشتهاند. بیاساسی و خودبینی این فكر كه كسی بخواهد پس از مرگ نیز حكومت كند، از هر بیدادگری و استبدادی مسخرهتر و تحملناپذیر است… من از حقوق زندگان دفاع میكنم و میكوشم تا از منزوی كردن، خراب كردن، یا تضعیف آنان، از سوی قدرت غاصب مردگان، جلوگیری كنم. اما آقای برك طرفدار قدرت مردگان علیه حقوق و آزادی زندگان است… كسانی كه این جهان را بدورد گفتهاند و آنان كه هنوز به وجود نیامدهاند، نسبت به یكدیگر فاصلهای عظیمتر از آن دارند كه تصور انسان بتواند آن را دریابد. پس، بین آنان چه امكان تعهدی ممكن است وجود داشته باشد. چه قاعده یا اصلی را میتوان وضع كرد برای آنكه از میان دو موجود خیالی، كه یكی از حیات محروم شده و دیگری هنوز به گلشن زندگی پای ننهاده است، دو موجودی كه هرگز نمیتوانند در این جهان یكدیگر را ملاقات كنند، یكی مجاز باشد تا پایان جهان بر دیگری حكمفرمایی كند… هر چند قوانین به وسیله یك نسل وضع میشود و در دست چندین نسل به قدرت اجرایی خود باقی میماند، اما قوت اجرایی آن قوانین ادامه نمییابد مگر با رضامندی زندگان.
اگر هر نسلی حق تصمیمگیری در مورد چگونگی حاكمیت بر خود را دارد، آنگاه هیچ نسلی موجه نخواهد بود كه این حق را از نسلهای بعد از خود سلب كند. ممكن است نسلی دموكراسی را طرد نماید، یا به دیكتاتوری رضایت دهد اما نسل بعد، از این حق مطلق برخوردار است كه چنین تصمیماتی را فسخ نماید. بنابراین، در عمل، حاكمیت مردمی انتقالناپذیر است.
دیكتاتوریهای بسیار شخص گرایانه در برابر افشاگریهای علنی از سوی خودیهای ناراضی آسیب پذیرند. گزارشهای «افشاگرانه» شرمآور دربارة انواع حكومتها، اعم از دموكراتیك و غیردموكراتیك، منتشر شدهاند، اما این گزارشها، به ویژه برای آن نظامهایی كه به شیوهای اساساً غیرمشروع حكومت میكنند خطرناك هستند. زیرا در این موارد، این تنها نقطه ضعفهای شخصی یا سوء استفاده رهبر از قدرت نیست كه موشكافانه بررسی و افشا میشود بلكه فساد شكل خود حكومت نیز بازگو میگردد… تلاش برای خوشایندتر ساختن این گونه نظامها از طریق « مشروطهگرایی » و « اصلاحگرایی اجتماعی » به آسانی میتواند توسط خائنی از حلقة درونی كه عریان بودن امپراطور را افشا میكند نقش بر آب شود.
نهضت اصلاحطلبی پس از سالها مبارزه هنوز نتوانسته است به مطالبات اساسی و بر حق خود دست یابد. پیروزی در چند انتخابات مهم، در دست گرفتن كنترل قوه مجریه و قوه مقننه، تبدیل حاكمیت به حاكمیت دو گانه؛ در عمل هیچ دستاوردی نداشته و بن بست ناشی از انسداد سیاسی آنچنان بخش اصلاحطلب حاكمیت را فلج و ناكارآمد كرده است كه دیگر هیچ امیدی به تحقق مطالبات از طریق اصلاحطلبان حاكم نمیتوان داشت و لذا بخش وسیعی از جامعه گرفتار یأس، ناامیدی، سرخوردگی و وادادگی شده است . در این شرایط، آیا راهی برای برون رفت قابل تصور است؟ راه برون رفت از بن بست تصلب سیاسی با تداوم حاكمیت دوگانه، و كارآمد و مشروطه كردن آن امكانپذیر نیست، چرا كه امانتداران و حافظان نظام (محافظهكاران) خود راه آن را بستهاند. اولاً: كارآمد كردن حاكمیت دوگانه، كاری نشدنی است، چرا كه نزاعهای فرسایشی، ناكارآمدی پویا، زوال تدریجی و… از جمله خصوصیات حاكمیت دوگانهاند. اگر كارآمد نمودن حاكمیت دو گانه به این معنا باشد كه بخشهای مختلف حاكمیت ملزم به رفتار در چارچوب قانون شوند تا دیگر بخش اقتدارگرا از قدرت مطلقه برخوردار نباشد و لذا نتواند به سركوب مطالبات مردم بپردازد، در صورت تحقق این امر، دیگر حاكمیت دو گانهای باقی نخواهد ماند. ترجیحات و مطالبات مردم نمیتواند مورد پذیرش محافظهكاران قرار بگیرد، چرا كه ممكن است مردم بگویند ما، شما و قانون اساسیتان را نمیخواهیم و بنا داریم نظامی كاملاً مردمسالار بنا نهیم. ولی باید افزود كه در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی، در بهترین شرایط میتوان به حاكمیت دو گانه ناكارآمد دست یافت و در بدترین شرایط یك نظام تماماً اقتدارگرا نصیبمان خواهد شد. ثانیاً بخش اقتدارگرای حاكمیت وقتی ناكارآمد است، بخش اصلاحطلب نظام را فلج كرده است، اگر كارآمد شود، كل جنبش اصلاحطلبی را نابود خواهد كرد. ثالثاً: هر گونه طرح و استراتژیای برای اصلاحات، اگر بخواهد موفق باشد، نیازمند همراهی نظری و عملی جریان روشنفكری است. استراتژی مشروطهخواهی و كارآمد كردن حاكمیت دوگانه، نمیتواند جریان روشنفكری را جذب نماید. چرا كه مسائل و مشكلات اساسی فرهنگی ـ اجتماعی، اقتصادی را حل نشده باقی میگذارد. رابعاً: رویكرد مشروطهخواهی به دلیل عدم اجابت مطالبات اكثریت جمعیت كشور (نسل جوان)، حمایت نسل جوان را به دنبال نخواهد داشت. اگر هم بخواهد به مطالبات نسل جوان پاسخ بگوید، از اسلامیت جمهوری اسلامی چیزی باقی نخواهد ماند و بدین ترتیب خود زیر آب خود (نظریه مشروطهخواهی) را میزند. (توضیح این مدعا در فصل سوم آمده است.) لذا تنها گسست از اقتدارگرایی میتواند گذار را ممكن سازد.
هر مدلی برای جایگزینی وضع حاضر، باید دقیق، شفاف و بسط یافته باشد. والا مشكل انقلاب 57 دوباره تكرار خواهد شد. در دوران قبل از انقلاب، تمامی معتقدان به اصلاح ناپذیری نظام، برسر تغییر نظام حاكم وحدت داشتند از این رو كلیه مخالفان رژیم خود كامه شاه، آزادیخواه محسوب میشدند. ولی به دلیل اینكه خود دچار استبداد نظری بودند و با سلاح استبداد نظری نمیتوان یه جنگ استبداد سیاسی رفت، پس از پیروزی انقلاب، نظامی دموكراتیك شكل نگرفت. هر كس با رژیمی خودكامه مبارزه كند و یا زندانی شود، آزادیخواه نیست. آزادیخواه میبایست دقیقاً در نظام فكری و مبانی نظری خود جایگاه آزادی و دموكراسی و حقوق بشر را روشن نماید. وگرنه میتوان نظامی اقتدارگرا را كنار گذارد و رژیمی به مراتب خودكامهتر را جانشین آن كرد. آزادی و دموكراسی و حقوق بشر نه تنها در گفتمان مسلط بر دهه پنجاه جایگاه روشنی نداشت، بلكه بسیاری از نظریه پردازان به صراحت و از موضعی كاملاً ایدئولوژیك، دموكراسی و آزادی را نفی میكردند. دموكراسی به شدت محكوم میشد، چون «یك رژیم ضدانقلابی است و با رهبری ایدئولوژیك جامعه مغایر است». گفته میشد «سرنوشت انقلاب را به دموكراسی رأیهای بیارزش» نباید واگذار كرد. بلكه ایدئولوگها باید «رهبری جامعه را به شیوة اصیل رهبری انقلابی، و نه حكومت دموكراتیك، ادامه دهند». مردم نیازمند «شستشوی فكری»اند. لذا «ساختمان انقلابی جامعه به یك دوران طولانی نیازمند است». شستشوی فكری مردم چقدر زمان لازم دارد؟ «لنین میگفت نیم قرن، و انقلاب فرهنگی چین معتقد است كه همیشه ». انقلاب در چنین بستر فكریای زاده شد و به طور طبیعی، مادر انقلاب، آبستن دموكراسی نمیتوانست باشد. ایدئولوگ انقلاب میخواست یك جامعه تحت كنترل و هدایت دایمی برپا كند كه به «قفس آهنین» وبر و «نظام دیدهبانی مشرف بر همه جا و همه كس» فوكو، بیشتر شبیه بود تا به آزادسازی جامعه از بند استبداد كهن و رژیم سلطانی. لذا در هر گونه طرحی باید دقیقاً مشخص شود كه به دنبال جایگزین كردن چه چیزی هستیم. این امر نباید «دموكراسی درس دادن» تلقی شود، بلكه ارائه دقیق مدلهای بدیل، امكان نقد و انتخاب و گفتوگو را فراهم میآورد. اكنون همه اصلاحطلبان از مردمسالاری دفاع میكنند ولی دقیقاً نمیگویند مرادشان از مردمسالاری چیست؟ شمار زیادی از اصلاحطلبان تصریحاً یا تلویحاً اقتدارگرا هستند و از مردمسالاری فقط نام آن را یدك میكشند و گمان باطل میبرند كه مسائل و مشكلات كشور به صرف اینكه آنها جایگزین جناح راست شوند، رفع و حل خواهد شد. لذا تحریر محل نزاع، یعنی مفهوم مردمسالاری، گام اول حركت اصلاحی است. به گفته كراسمن: «اگر معنای واژههایی را كه به كار میبریم به دقت و وضوح ندانیم، نمیتوانیم درباره هیچ چیز به نحو سودمندی بحث كنیم. بیشتر مباحثات بیهودهای كه همه وقتمان را بر سر آن ضایع میكنیم، عمدتاً معلول این واقعیت است كه هر كداممان نزد خود معانی مبهمی از الفاظی كه به كار میبریم در نظر داریم و فرض را بر این قرار میدهیم كه مخالفان ما نیز آن واژهها را به همان معانی به كار میبرند. اگر از اول الفاظ را تعریف كنیم، بحثهایمان به مراتب سودمندتر خواهد بود».
نقد این مكتوب از مدل مشروطهخواهی، معطوف به مدل ارائه شده از سوی آقای حجاریان است، نه صورتبندیهای عقلاً قابل تصور دیگری كه در آنها دقیقاً به مسائل و مشكلات و بحرانها پرداخته شده و برای آنها چارهجویی شده باشد.
من هادی فرنود متولد شیراز هستم. رشته تحصیلی من فن آوری اطلاعات است اما مطالب این سایت تقریباً هیچ ربطی به IT ندارد. کلیه طالب این وبلاگ عقاید شخصی اینجانب می باشد و جنبه انتقادی دارد. در این وبلاگ از هیچ گروه سیاسی حمایت نمیشود و نخواهد شد. کلیه حقوق مطالب این سایت متعلق به نویسنده آن "هادی فرنود" میباشد و هرگونه کپی برداری بدون اطلاع ممنوع است!
پاسخ خود را بنویسید